محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

meta's twins

بدون عنوان

ختنه محمد آقا پسری،شنبه 24 تیرختنه ات کردیم.اولین گریه ات قلبم رو پاره کرد.دست مادرجون(مادرجون مامانی)درد نکنه.تا صبح رو پاش بودی و نخوابید که اتفاقی نیوفته.خدا رو شکر.با استامنیفن که میدیم بهت مست میشی.دو روز قطع کردیم و دردی نداری.مادرجون هر روز با کف صابون می شورتت.دیروز گهواره بابایی که مال باباش بوده رو آوردیم و مثل قدیما تو گهواره گذاشتیمت.اینم عکسش
28 تير 1391

بدون عنوان

عمه فدات شه.خوبی؟شنیدم مامانت رو اذیت می کنی.رفتی دکتر شیطونی کردی و نمی ذاشتی صدات رو بشنویم.دوست دارم.سالم و صحیح به دنیا بیا.با عاقبت بخیری.منتظریم تا ببینیمت.من که سرم شلوغه.
28 تير 1391

بدون عنوان

بد اخلاقی طهورا خانم مامانی،چند هفته است که خیلی بد اخلاق شدی.اصلا نمی خندی و بازی نمی کنی.تا بیدار می شی گریه می کنی.دو بار منو بابا تو رو با ماشین بردیم بیرون.آروم نشدی.عزیزجون و بابابزرگ فداکارت(خودش این اسم رو به خودش داده)جاروبرقی و آهنگ می ذارن تا آروم شی.بردیمت دکتر.سونو شدی.خدارو شکر چیزی نیست.دکتر گفته بد اخلاقی.بهم گفت شما رو پیشش بذارم و 6 ماه دیگه ببرمت.نه،فدات شم.خودم ازت نگهداری می کنم.البته قطره کولیک خارجی داده که از ایرانی تاثیر بیشتری داشته.دو سه روزه بهتر شدی.گرونه اما فدای سرت.االان بهت شیر دادم و پیشم خوابیدی.دلم نیومد ببرمت پایین.خیلی ناز می خوابی.دارم واستون می می رم.,
28 تير 1391

بدون عنوان

از روزیکه اومدین خونه از شما ترسیدم.توبیمارستان چون شکمم کار نکرد خیلی اذیت شدم و جیغ می کشیدم.چند هفته اول حسی به شما نداشتم ولی حالا واستون جون ندارم.ماجرا زیاده باید به نوبت بنویسم.
25 تير 1391

بدون عنوان

پسری من.زردیت زیاده.دکتر دستور بستری بودنت رو داده اما جا نیست.بابات گفته هر جا باشه می برمش.بردیمت نیمه شعبان.من و خواهری 3 شب و روز تو اتاق روبروت بودیم.عکسای اون روز رو واست می ذارم.فدات شم.روز آخر سر پرستارا اونقدر شلوغ بود که لباست رو تن یکی دیگه کردن و اشتباهی تحویل بابات دادن.بابات اونقدر ناراحت شد.ولی اونقدر نازی که مثل توپیدا نمی شه.
25 تير 1391

بدون عنوان

دختر من اسمت عوض شده.امیدوارم این اسمت رو دوست داشته باشی.بابات انتخاب کرده.منتظر یک اسم پر معنا واست بود.اسمت روگذاشتیم طهورا.روزیکه داداشی تو بیمارستان بود واسه زردی وشما با من تو اتاق مادران بودی بابات ازم خواست تصمیم بگیرم ومن هم تائید کردم.معنی اسمت زیباست.مثل خودت پاک و منزهی.
25 تير 1391

بدون عنوان

 10 خرداده.برای اولین بار شب رو خوب خوابیدم.صبح یه حالی بودم وبه مامان گفتم سرکار نره.رفتیم اتاق بچه ها رو تمیز کنیم و من عکس از سیسمونی بگیرم.یه احساسایی داشتم اما محل نمی دادم.تا حوالی 1 کارمون طول کشید.نوبت چک آپ داشتم.گفتم قبلش آرایشگاه برم.اما خسته بودم.حموم رفتم و کلی کارامو انجام دادم.انگار آخرین روز باشه.یه دل سیر هندوانه هم  خوردم.و رفتم دکتر.ماما هنوز نیومده بود.نوبت اول رفتم داخل و خانم اصفهانیان شک به زایمان کرد.با دکتر تماس گرفت و دکتر گفت باید معاینه شم.چه قدر درد داشت.درسته .وقتش بود اما چقدر زود تازه تو 36 هفته بودم.تاکید کرد مستقیم برم بیمارستان تا پذیرش شم.گفت احتمال به دنیا اومدنشون هر آنه.اما یه شیطونی کردم.می د...
25 تير 1391

بدون عنوان

سلام.من اومدم.با دو تا نینی خوشگل.البته خیلی وقت میشه.اما وقت نداشتم.چقدر چیز واسه نوشتن دارم.باید از اول بنویسم.
25 تير 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد